وقت کار است
ای دل ز جفای دیده یاد آرزان اشک به ره چکیده یاد آر
این نکتهٔ ناگزیر بشنووین قصهٔ ناشنیده یاد آر
زین ملک ستم کشیده، یعنیز ایران تعب کشیده یاد آر
ز آن روز که اشکبار بودیدر گوشهٔ غم خزیده یاد آر
امروز که زخم یافت مرهمزان جسم به خون طپیده یاد آر
گر کسوت نو بریدهای باززان پیرهن دریده یاد آر
امروز که چهر بخت دیدیزان عارضهٔ ندیده یاد آر
امروز که شد بهار پیدازان باغ خزان رسیده یاد آر
هر وقت که قصد کار کردیاین یک بیت گزیده یاد آر:
غافل منشین که بخت یار استهشیار نشین که وقت کار است
یک چند شد از جفای اشراربنیاد بقای ما نگونسار
یک چند بهر دیار و هر شهرگشتیم قتیل تیغ اشرار
با اینکه به حق حق نبودیمدر هیچ طریقهای گنه کار
تا آنکه مجاهدین داناما را گشتند ناصر و یار
از خطهٔ مرد خیز تبریزبر بست میان، گزیده ستار
از کشور رشت نیز برخاستآوازهٔ حضرت سپهدار
صمصام برآمد از صفاهانسید عبدالحسین از لار
از شاه حقوق خویشتن راکردند طلب به جهد بسیار
امروز که رنج برطرف گشتای ملت رنجدیده زنهار
غافل منشین که بخت یار استهشیار نشین که وقت کار است
در جهل مباش و دانش اندیشکز جهل نرفت کاری از پیش
زنهار به فکر کار خود باشبیگانه چنین مباش از خویش
با داروی فکر تا توانیمی کوش به مرهم دل ریش
در فکر وکیل باهنر باشلیکن نه به طرز دورهٔ پیش
خود شرط وکیل نیست امروزقطر تنه و درازی ریش
از ظاهر بیدرون حذر کنوز عالم بیعمل بیندیش
امروزکه روز نیکبختی استمیکوش به نیکبختی خویش
امروز درست باید انداختتیری که نهفتهایم در کیش
گر زانکه خدنگ بر خطا رفتگردیم نشان تیز تشویش
پندی دهمت ز خیرخواهیاز جان بنیوش پند درویش
غافل منشین که بخت یار استهشیار نشین که وقت کار است
شد لطف خدا به خلق شاملافتاد بهدست، مقصد دل
شد از پس جهدهای بسیارامروز مراد ملک حاصل
امروز که روز کاردانی استچندین منشین ز کار عاطل
بیحیله و دست کاری و مکریک ره بگزین وکیل عامل
نادان چو مواضعت نمایددانا افتد به دام هایل
کی آنکه به قصد جاه و مال استدر کار وکالت است قابل
بایست وکیل ممتحن جستبا خاطر پاک و رای مقبل
ورنه ز هجوم طعنهٔ خلقعاطل گردد وکیل باطل
گفتار بهار خسته دل رابشنو، بشنو به حس کامل
غافل منشین که بخت یار استهشیار نشین که وقت کار است