گنج

شمارهٔ ۷۱ - بخون و بدان آنگهی کارکن

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۶ بیت
ایا پور پند مرا یاد دارپدرت آنچه گوید فرا یاد آر
مگوی آنچه معنی ندانیش کردمکن آنچه نیکو نتانیش کرد
سرمایهٔ مرد دانستن استدگر خواستن پس توانستن است
چو مردم‌توانست‌ودانست‌و خواستکند راست و آید بر او دهر راست
به چیزی کزآن چیزخیریت نیستاگر بگروی بر تو باید گریست
به هرکارکرد، ای گرامی پسررضای خدا جوی و خیر بشر
به راهی که پایان ندارد مروچو رفتی از آن راه واپس مشو
به کاری که نیکو ندانیش بنمپیچ و میندیش و دعوی مکن
به گفتار، کردار را یارکنبخوان و بدان آنگهی کار کن
به قولی که با فعل ناید درستمبر رنج کان قول قولی است سست
دو رو دارد این گیتی گوژبشتیکی‌روی از آن نرم و دیگر درشت
برونی به گفتارها پرنگاردرونی به کردارها استوار
حقیقت‌درون‌است و صورت برونخرد از برون زی درون رهنمون
برون دیگر و اندرون دیگر استمیانجی رهی پیچ پیچ اندر است
برون را نظر خواند دانا وگفتنظر بی‌تحقق نیرزد به مفت
برون را مپیرای همچون خزفدرون را بیارای همچون صدف
صدف‌را برون چون‌خزف‌نغزنیستخزف را درون لیکن آن مغز نیست
مخور عشوه اهل روی و ریاکه شکر نیارد نی بوریا
گزافه است هنگامهٔ عامیانکه پرگوی طبل‌اند و خالی میان
تهی‌مغز شد طبل بی‌چشم وگوشاز آنرو به چیزی برآرد خروش
خروش جرس از سر درد نیستازیرا فریبنده مرد نیست
فریب فریبنده مردم مخورعسل از بن نیش کژدم مخور
به پیکار جنگاوران زمانهمان تیر مرسوم نه در کمان
که گر تیر دشمن‌جوی پیش جستتو را چوبه و چرخ باید شکست
مشو غره از های و هوی عوامکه گیرند هرچ آن دهندت‌، تمام
نهندت بهٔک دست بالای سرنگون افکنندت به‌ دست دگر