گنج

شمارهٔ ۷۲ - کار و عمر دراز

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۱ بیت
به من بر مسلم شد این نکته بازکه مردم به گیتی بماند دراز
به‌شرطی که‌ فکرش نگیرد شتابمگرسوی‌آمیزش‌و خورد و خواب
بباید کش از این سه فکرت بروننباشد دگر فکرتی رهنمون
چو شب از سر روز تاج افکندخورد شام و تن در دواج افکند
چو از خاوران روز شد آشکارپی کسب روزی بچسبد به کار
غم گردش ماه و سالیش نهبجز فکر روزی خیالیش نه
نه فکر بزرگی و میری کندنه اندیشه از روز پیری کند
نه او را غم حال بانو بودکه بانوی او نیز چون او بود
نه در دل غم کودک بی‌زبانکه پروردگارش بود مهربان
اگر باشد اندر هنر خبرتشبه هر کار یزدان کند نصرتش
کند تکیه‌ بر صنع‌ و نیروی خوبشبه‌ عقل‌ و هش و زور بازوی‌ خویش
وگر پیشه‌ور با ترازو بودترازوش سرمایهٔ او بود
بویژه که شیرین‌زبانی کندبه خلق خدا مهربانی کند
چو شد عدل میل ترازوی اوبود میل هر مشتری سوی او
چو نیکوسخن‌بود و حاضرجوا بشود بهتر از مشتری کامیاب
وگر ترش‌رو بود و بی‌رای و هوشبود کم خریدار و اندک‌فروش
بداگر خرید و فروش اندکستدو ده نیم بهتر ز یک ده‌ یک است
وگر کشت‌کار است و برزیگرستمر او را زمین و زمان یاور است
به پاییز بندد کمر استواربرد آب و حاضر کند کشتزار
چهار آخشیجان بود یار اوطبیعت کند سعی درکار او
که گفتار زردشت پیغمبر استستون جهان مرد برزیگر است