گنج

شمارهٔ ۵۸ - گاو شیرده

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۵ بیت
جهان‌آفرین بندگان را همهپدیدار فرمود همچون رمه
ستور و سگ و گاو با گاوبندبهٔکجای هم گرگ و هم گوسپند
به یکسو چران گاومیش بزرگز سوی دگر شرزه شیر سترگ
درنده‌، چرنده‌، خزنده بهمدرآمیخته رنج و تیمار و غم
دهد گاو پاکیزه کردار، شیربسازد از آن شیر دهقان‌، پنیر
رود موش و آن ساخته برکشدجهد گربه وز موش کیفر کشد
فتد گربه ناگه به چنگ شگالکشد کیفر موش از آن بدسگال
سگ آید بگیرد به پاداشنشبدرّد ز کین پوستین بر تنش
به کیفر ستوه آید ازگرک سگبریزدش خون و بدرّدش رگ
به گرک اندر آید پلنگ دلیرشود بر پلنگ آن زمان ببر چیر
دو مردند در این گله سخت‌کوشیکی شیر ده و ان دگر شیردوش
چون زین‌بگذری‌جمله بیگانه‌اندیکایک سگ وگربهٔ خانه‌اند
برو همچو دریا گهر بخش باشو یا همچو کان‌ سیم‌ و زربخش‌ باش
گر این نیستی‌، باش گوهرشناسبه نزدیک کان گهر سرشناس
ور این‌ هم‌ نه‌ای‌ سنگ و خاشاک باشکجا زرگر و زر نه‌ای خاک باش‌!