شمارهٔ ۵۰ - گل پیشرس
به ماه سفندار یک سال شیدبتابید بر یاسمین سپید
نشسته هنوز از ستم دست، دیز ابرو برافشاند خورشیدخوی
گره شد گلوگاه باد شمالهوای دژم را نکو گشت حال
بهصد رنگ، سیمرغ زربن کلاهبزد تیر در چشم اسفند ماه
گدازید برف و بتابید شیدبجوشید سبزه، بجنبید بید
دو ده روز از آن پیش کاید بهارفریبنده خورشید شد گرم کار
به دستان خورشید و زرق سپهربهاری پدیدار شد خوبچهر
بزد برگک تر سر از شاخ خشکپر از مشک شد زلفک بیدمشگ
دو سه روز شب گشت و شب روز شدگل پیشرس گلشنافروز شد
نگار بهار و عروس چمنگل یاسمین زیور انجمن
به یک ماه از آن پیش کایّام اوستبرآمد ز مغز و برون شد ز پوست
بخندید بر چهر خورشید، روزبه شب خفت پیش مه دلفروز
ندانست کایدون نه هنگام اوستکه برجای می زهر در کام اوست
به ناگه طبیعت برآمد ز خوابفروخفت خورشید و برشد سحاب
بغرید باد از برکوهساربیفتاد ناژو و خم شد چنار
زمانه خنک طبعی آغاز کردطبیعت به سردی سخن ساز کرد
بیفتاد برف و بیفسرد جویسیه زاغ در باغ شد بذلهگوی
سراسر بیفسرد و پژمرد باغهمان پیشرس گوهر شبچراغ
شکرخند نازش به کنج لبانبیفسرد و دشنامش اندر زبان
چنین است پاداش زود آمدنبه امّید باطل فرود آمدن
من آن پیشرس غنچهٔ تازهامکه هرجا رسیده است آوازهام
من آن نوگل برگ جان خوردهامبه غفلت فریب جهان خوردهام
سبک راه صد ساله پیمودهامبه بیگاه رخساره بنمودهام
به خون گرمی روزبشکفتهامز دمسردیشببهخون خفتهام
ز بیآبی عرف پژمردهامز سرمای عادات افسردهام
نبوده در ایام یک روز شادنخندیده در باغ یک بامداد
مرا دیر شد روز و بگذشت کارتو روز جوانی غنیمت شمار
بهار جوانیت سرسبز باددلت خرم و خاطرت نغز باد
همی باش خندان درین بوستانز تو شاد و خرم دل دوستان
که من زین جهان چشم برداشتملبان بستم و مژه برکاشتم
بهار مرا کرد گیتی خزانبهار منا نوبت تو است هان