گنج

بخش ۸۱ - در صفت پاسبان

پاسبان باید از نژاد اصیلتا کند عیب خلق را تعدیل
پاسبان دوستدار خلق بودرهبر و غمگسار خلق بود
پاسبان باید آدمی‌زادهمشفق و نیکخوی و آزاده
پاسبان گر نه بی‌نیاز بوددست او هر طرف دراز بود
رشوه‌خواره نه پاسبان باشدبلکه او شبرو و عوان باشد
روز روشن میانهٔ برزنچارقد برکشیدن از سر زن
در بر خلق مویش آشفتنلت زدن‌، زشت و ناسزا گفتن
پای ببریدن از پی پاپوشیا پی گوشواره کندن گوش
نه سزاوار پاسبانانستکاین عمل شیوهٔ عوانانست
کارشان نیست در خلا و ملاجز که جفت و جلا و بند و بلا
عامه دزدند و ابله و بدروزپاسبان نیز قوز بالاقوز
کار اهل صلاح و ستر و عفافهست‌مشکل‌دراین‌بزرگ مصاف