بخش ۷۸ - فرار آیرم از ایران
میر لشگر ز من مکدر گشتتاکه شاهنشه از سفر برگشت
چون درآمد شه از سفربه حضرمیرلشگر ببست بار سفر
پسری نوجوان و رعنا داشتشد جوانمرگ، اینت بدپاداشت
بود داماد شاه آن فرزندچون پسر مرد، سست شد پیوند
دخلها کرده بود و دزدیهاناسزاها و زن بمزدیها
گربهٔ دزد بود مردک پستسینهدردیبهانه کرد و بجست
کارها بهر شاه ساخته بودخوب ارباب را شناخته بود
آخرکار اسعد و تیموراو ز نزدیک دید و ما از دور
چند ملیون ز خوان یغما زدپاچه را ورکشید بالا زد
علقهٔ خانمان ز هم بگسیختور جلا زد سویفرنگ گریخت
ناخوشی را بهانه کرد آنجاطلب آب و دانه کرد آنجا
چند ماهی حقوق و جیره گرفتعاقبت هم هزار لیره گرفت
دانه پاشید شه که باز آیدطایر جسته کی فراز آید
این زمان در فرنگ آزاد استکیسه پرپول وکله پر باد است
تا سپهرش کجا جواز دهدکانتقام گذشته باز دهد
وآن سخن را که گفته بد با منباش تا کی بگیردش دامن