بخش ۵ - صف ادارهٔ تأمینات و شرح زندان
مثل مردمان خطا نشودکه دویی نیست کان سهتا نشود
با من این حبس گاه راکار استحبس این بنده سومینبار است
بارهای دگر بدون درنگمی گذشتم ز ره به محبس تنگ
چون رسیدم ز ره ولیک این باربرد فخرائیم به شعبهٔ چار
چون نشستم درآن کریچهٔ سردکمر من گرفت از نو درد
دیرگاهی نشستم آنجا منکس نفرمود صحبتی با من
از پس یک دو ساعت، آمد پیشفربهی سبز رنگ وکافرکیش
صورتی گرد و چهرهای مغروردست و پایی ز ذوق و صنعت دور
لیک درکار خویش زبر و زرنگبه فسون روبه و به کبرپلنگ
داد دست و نشست و خامه کشیدجا ونام و نشان من پرسید
پس بزد بانگ و آمد از بیرونیکی از آن سه مرد راهنمون
اول رنج و زحمت است اینجافتح باب مشقت است اینجا
بنده با آن عوان روانه شدیمیکدوساعتبه یکدو خانه شدیم
شرح آن دخمهها از اسرار استفکرکاهست و خاطرآزار است
در یکی زان دوکلبهٔ احزانمردمی دیدم از الم لرزان
حاجسیاح قمی پرخوربود آن جای بسته برآخور
شکم گنده پیش آوردهگندهبویی به ریش آورده
گشته چرک و سیاهمولویشبر زبان بود مدح پهلویش
شعر میخواند و پف پف می کردبر سر و ریش خلق تف میکرد
مدح میخواند شاه ایران راحامی فرقهٔ فقیران را
تا مگر زودتر رها گرددباز مبل اطاقها گردد
سر و ریشی صفا دهد از نوشکم گنده را دهد به جلو
بنشیند به مجلس اعیانبدهد حکم چایی و قلیان
نیزه را محرمانه بند کندچند غازی مگر بلند کند
گرچه در شهر ری سرایی نیستمحضری، منظری، لقایی نیست
محفل و مجلسی اگر باقی استهست در این محل و الا نیست
قصرها را ببست دولت درتا که شد باز باب «قصر قجر»
ساعتی هم دریچه گذشتتا همه چیز ثبت دفتر گشت