گنج

بخش ۳ - در مذمت مخدرات و مسکرات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۳۶ بیت
باده و این همه ز باده بترکه برآورده دودمان از سر
یا ز پرکاری است و کم‌خوارییا ز پرخواری است وکم‌کاری
چون که عدل از میانه برخیزدعقل وخیروصلاح بگریزد
آن توان‌گر ز بس تن‌ آسانیخسته گردد کند هون‌رانی
تا عذاب درونش کم گرددپیش خم شراب خم گردد
تا ز تن‌پروری دمی برهدسوی بنگ وشراب روی نهد
کارگر هم ز فرط بدبختیازغم و رنج و محنت و سختی
ساغری درکشد که مست شوددور از آن عالمی که هست شود
این ز تفریط و آن دگر زافراطهر دو گردند منقطع ز نشاط
پس به‌ رغم طبیعت سادهاین کشد چرس و آن خورد باده
کارها گر ز روی داد بودهمه کس نیکبخت و شاد بود
ور شدی یاوه آز و ناکامیزبستی شاد عارف و عامی
غصه و غم چو رفت و بیکاریدوستی آید و بی‌آزاری
همه از نعمت خدای جهانمتنعم در آشکار و نهان
هرکسی حرفتی گرفته به‌ پیشنه توانگر به‌جای و نه درویش
حرص و خشم از جهان پراکندهشده گیتی به عدل آکنده
آن زمان خاک حکم زر داردزندگی لذتی دگر دارد
زندگانی جمال و فرگیردذوق‌ها جنبشی دگر گیرد
قتل و دزدی و غیبت و بهتاننیست گردد چو عقل شد سلطان
چون خردگشت بر جهان‌سالارشیخ و شحنه روند و منبر و دار
چون که خالی شدند خلق از آزسر نهند از نشیب سوی فراز
چون غم نان شب فرامش گشتشعلهٔ کین و آز خامش گشت
طی شود رسم آکل و مأکولاهرمن گردد از عمل معزول
شعلهٔ معرفت زبانه زندایمنی بانگ بر زمانه زند
حرکت جوهری سریع شودچرخ و اختر تو را مطیع شود
کنی -‌ار بگذری ازاین پستی -ای بسا عیش و ای بسا مستی
کاندرین حال عیش و مستی نیستغیر حرص و درازدستی نیست
این بنا بهر این گذاشته‌اندواندرو نقش‌ها نگاشته‌اند
تا تو بر زندگی دلیر شوینه که از عمر خویش سیر شوی
شاد باشی و عزم کارکنیگوهر خویش آشکار کنی
کنی اندیشه‌های نغز سترگتا شوی درخور مقام بزرگ
قوت روح را بروز دهیپای بر تارک سپهر نهی
سخت بی‌انتهاست قوت توتا چه فتوی دهد فتوت تو
ای دریغا که عامه کور و کر استرهبرش نیز عامی دگر است
گفت عیسی و شد صلیب سوارگفت منصور و رفت بر سردار
هست‌ با شیخ و شحنه تیغ و عصاکس نیارد چخید با رؤسا