گنج

شمارهٔ ۴۳ - هدیهٔ دوست در زندان

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: فرستاد۱۰ بیت
حضرت سالار بهر مرغ گرفتاراز ره اکرام آب و دانه فرستاد
آب حیات اندرون کوزهٔ میناتا دهدم عمر جاودانه‌، فرستاد
هفت عدد کوزهٔ نبات کرم کردسه خم شیرین می‌ مغانه ‌فرستاد
از سر انصاف‌، تلک عشر کاملتا نزنم در نقیصه‌ چانه‌، فرستاد
باشد رمزی گر امتنان رهی راخربزه‌ بخشید و هندوانه‌ فرستاد
دانست‌ این بنده تشنهٔ سخن اوستکاهلی طبع را بهانه فرستاد
خشک‌ لبم یافت‌، زان قبل شکر تردر عوض شکرین ترانه فرستاد
شکر کنم زو که این‌ همه شکر تردر خم سربسته بی‌نشانه فرستاد
یا بدل شعر تازه نزلی موزونشهد و شکر کرده در میانه فرستاد
بختش خواهم بلند و هیچ نبینمکاو بفرستاد هدیه یا نفرستاد