شمارهٔ ۴۴ - قول و غزل
ادیبالممالک ز طبع شکرزاسوی بنده قند و عسل میفرستد
طمعدار روحم من از صحبت اووی از شعر نعمالبدل میفرستد
به قوس از برایم غزل میسرایدبه جد از برایم حمل میفرستد
به شیرینی کام تریاکخوارانشکرها زقول وغزل میفرستد
غذا میفرستد دوا میفرستدعسل میفرستد مثل میفرستد
ز افزون هدایا ز موجز قصایدفزون وفره قل ودل میفرستد
دلم شد علیل از گزند حوادثز تریاق دفع علل میفرستد
به تسکین این قلب آشفته منز حکمتسطور و جمل میفرستد
تو گویی خدا آیت صلح کل راسویجنگبین الملل میفرستد
ببال ای فرهمند دانا که گردوننویدت بهجاه و محل میفرستد
به جاه تو قدر و علو میفزایدبه جاه عدویت خلل میفرستد
فروپوش عیبش به ذیل عطوفتبهار ار سخن مبتذل میفرستد
همیناستحسنش کهدرحضرتتونه مسروق ونی منتحل میفرستد