گنج

شمارهٔ ۱۷۹ - در هجو کسی که بهار را حبس کرد

۸ بیت
من و تو هر دو ای ...دو جوانیم شوخ و مندیلی
تو کنون از وجوه هندوستانزر ستاندستی و کنی پیلی
به رخ خود پی فریب عوامشکلکی بسته‌ای تو تبدیلی
تو مرا حبس می‌کنی آوخشرم بادت ز ننگ فامیلی
چون مرا بینی و تو را بینمهر دومان می‌شویم پاتیلی
تو از آن اخم‌های اجمالیمن ازین خنده‌های تفصیلی
خندهٔ من چو شیر شرزهٔ نراخم تو چون جهود تنزیلی
کاین پس از اخم می کند نغ‌نغوآن پس از خنده می‌زند سیلی