گنج

شمارهٔ ۱۷۸ - در تقاضای دو اسب به عاریه

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)۱۰ بیت
ای خواجه آزاده که مفتون توکشتندقومی به جوابی و گروهی به سئوالی
نگزیدم بهتر ز بساط تو بساطینشنیدم خوش‌تر ز مقال تو مقالی
هنکام‌بهار است و سبک بکذد این‌فصلچونان که نماند زو، جز خواب و خیالی
زین روی مرا خود هوس سیر بهار استبا ماهی کز عشقش زارم چو هلالی
حوری چو به باغ اندر نازنده تذرویماهی چو به دشت اندر تازنده غزالی
بیرون شدنی باید با او به دو فرسنگارجو که پس از هجر برم ره به وصالی
اسبی دو ببایدمان با زین و لگامیغرنده چو شیری و رونده چو مرالی
آسوده ستانم ز تو و آسوده دهم باززبراکه مرا نیست نه باری نه جوالی
دانم که فرستی‌شان فردا به‌ بر ‌منگر خادم نفروشند غنجی و دلالی
ارجو که کنی شاد بهاری به بهاریای گشته ز تو شاد جهانی به نوالی