گنج

شمارهٔ ۵۱

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ینکشد۷ بیت
بازآمد آن ترک ختا کز بیقراران کین کشدیارب مبادا کز خطا خط بر من مسکین کشد
دلدادگان از هر طرف برگرد او بربسته صفبگرفته دامانش به کف گه آن کشد گه این کشد
گر جان به کف باید نهاد این بندهٔ مسکین نهدور بار غم باید کشید این خاطر غمگین کشد
گر باغبان گل پرورد کز وی زمانی برخوردیا زحمت کانون برد یا محنت تشرین کشد
ای بلبل شیرین‌زبان به گر نبندی آشیاندرگلشنی کش‌ باغبان‌ صد منت از گلچین کشد
خسرو نداند از گدا رندی که در ویرانه‌ایبرکف می گلگون نهد در بر بتی شیرین کشد
جانا کشد جان بهار اندر شکنج زلف توزنجی که نالان صعوه‌ای‌از چنگل‌شاهین کشد