گنج

شمارهٔ ۵۰

گر چون ‌تو نقشی ای‌صنم ‌نقاش چین در چین کشدعمر درازی بایدش کان زلف چین در چین کشد
گر سنبل و نسرین کشد از خط رخسار تو سررویت خط بیحاصلی بر سنبل و نسرین کشد
گر دل به زلفت افکنم خال تو گردد رهزنمور با لبت دل خوش کنم چشم تو از من کین کشد
جور تو را از عاشقان من دوست‌تر دارم به جانآری جفای خواجه را خدمتگر دیرین کشد
گر کرده گیتی شهره‌ات ور حسن داده بهره‌اتهم بر بیاض چهره‌ات روزی خط ترقین کشد
آن زلف بار جان کشد وین دل غم هجران کشدتا آن کشد چونان کشد تا این کشد چونین کشد
جانا بهار از جان کشد بار غم هجر تو رافرهاد باید تا ز جان بار غم شیرین کشد