گنج

شمارهٔ ۸ - نفس انسان

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: ا۴۱ بیت
ز دانایی بنالد مرد داناکه دانا را خرد بندی است بر پا
ز سیری کرده قی در هند، راجهگرسنه خفته «‌روسو» در اروپا
فرو ماند به کرباسی کشاورزمخنث گام بگذارد به دیبا
عزیز بی‌جهت در خز و توزییتیم بی‌پدر بر خار و خارا
اگر قسمت‌ به‌ سعی است و به کوششچنان کاندر قران فرمود مولا
چرا پیوسته قومی در تنعمچرا همواره جمعی در تقلا
چرا یک قوم در زیبنده ملبسچرا یک قوم در چرکینه چوخا
به یک دم روکفلر بی‌زحمت و رنجربوده قسمت یک عمر جولا
امیر ناتوان در کوشک خفتهبه صف مرده سلحشور توانا
و گر قسمت به‌ نیرنگ‌ است‌ و تدبیردر آن سعی و تکاپو نیست پیدا
پس آن پیغمبران و آن حکیمانپس آن دستورهای نغز و شیوا
ز انجیل آمده تا عهد توراتز قرآن آمده تا زند وستا
ز سقراط گزین تا عهد «‌لوتر»ز زرتشت مهین تا پور سینا
همان آموزگاران خلایقهمان اخلاق‌فرمایان دنیا
همان خون‌ها که خوردند آن بزرگاننصیحت‌ها که فرمودند بر ما
همه یاوه‌ است و هیچاهیچ و معدوم‌؟همه ژاژست و پیچاپیچ و بیجا؟
اگر نفس بشر با دد قرین استچرا دد بر دو دست است و تو بر پا
چرا دد نگذرد از برکهٔ تنگتو پرّان بگذری از ژرف دریا
چرا گریی تو و او نیست گریان؟چرا گویی تو و او نیست گویا
چرا آیی تو از مغرب به مشرقنیاید آهو از صحرا به صحرا
چرا وحشت کند او در غریبی؟تو در هر جا درآیی بی‌محابا
دده دندان نیالاید به همجنستو ساغرها کشی از خون اعدا
و گر گفتارهای لیل و داروینچنان باشد که تو گویی همانا
نه‌ او در بند تفکیک‌ است‌ و ترکیبنه او در فکر ایجاد است و انشا
دو سه درسی ز بر کرده طبیعیکه میراث آید از احیا به احیا
تو هر دم چیزها یابی به فکرتکه آن نایافته اجداد و آبا
پس این فکر تو میراث پدر نیستکمال نفس تو است ای پور زیبا
کمال نفس ارمانی طبیعی استدرین ارمان تو ممتازی ز اشیا
گیاه و جانور مقهور دهرندتویی مقهور فکر خویش تنها
کشد نفس تو زی فوق‌الطبیعهکشد نفس هیون زی سطح غبرا
به تحسین نبات و جنس حیوانتو همچون دهر، دانا و توانا
توانی خاربن را کرد بی‌خاروز آن بی‌خار بار آورد خرما
برآری از گل شش برگ‌، صد برگپدید آری ز پشت زاغ‌، ورقا
به ترکیب از جمادات طبیعتگرو بردی و گشتی فرد یکتا
برآری از خزف بلور روشنبسازی با شبه لولوی لالا
تویی بعد از طبیعت فرد ممتازبه‌ مصنوع‌ طبیعت‌ حکمفرما
بسا دارو که تو پیدا نمودیکه گیتی هیچ گه ننمود پیدا
بسا قانون که تو ابداع کردیکه آن را در طبیعت نیست مبدا
پس این‌ نفس تو نفس گاو و خر نیستکه او در رتبه پست است و تو والا
قوانین طبیعی ره نیابددر اصل آکل و مأکول‌، اینجا
وگر یابد ز اغفال من و تو استمن و تو اکمهیم و خصم بینا