شمارهٔ ۷ - پاسخ به شعاعالملک
تا تاختند بیهنران در مصافهازد زنگ، تیغهای هنر در غلافها
ناچار تن زند ز مصاف مخنثانآن کس کهبرشکست بهمردی مصافها
تا لافزن نمود زبان هنر درازیتباره کرد خوی، زبانها به لافها
تا تیره دُرددن به می صاف چیره گشتماندند دُردها و رمیدند صافها
پرورده شد به طرد حقایق دماغهاگسترده شد بگرد طبایع گزافها
بر باد رفت قاعدهٔ اجتماعهاوز هم گسست رابطهٔ ائتلافها
مردم ز طوف کعبهٔ عزت کرانه کردبگرفت گرد خانهٔ عزّی طوافها
مردی به خاک خفت ازین بیحمیتانعفت به باد رفت از این بیعفافها
رفتند خواجگان کریم و نماند نامزان اصطناعها و از آن انتصافها
آئین دیرباز دگرگونه گشت و شدوارون طوافها و دگرگون مطافها
نامردی زمانه نگر کزین صطبلبر قصرها شدند فراجاف جافها
آبستنان حرص چمان پیش صف باروز بار حرصشان به زمین سودهنافها
آن یک امیر لشکر و این یک وزیر جنگلعنت برین مضافالیه و مضافها
آزاد جاهلان وگشاده زبان، خرانبسته مدرسان و فقیهان به خوافها
.............. ..........................................
اکنون لحاف و بستر، سنجاب و خز کنندآنان که پاره بد به کتفشان لحافها
وقتست تا میان چمن عاملان دیبر گلبنان کنند ز نو اعتسافها
تا زاغها به باغ گشادند حنجرهبستند نای، زمزمه خوان زندبافها
خفاش ها شدند از اشکفتها برونطاووسها شدند نهان در شکافها
شهبوفها شدند مهاجم به قصرهاسیمرغها شدندگریزان به قافها
.................................. ... .... ..............
کل را وفاق پیشه بدو بید را خلاف()پنهان وفاقها شد و عریان خلافها
زودا که بوستان فضیلت خزان شودزبن انقلاب کشور و این اختلافها
کندیم و کافتیم و بهر سو شتافتیمدیدیم سبعهای سمان و عجافها
الا سه چار یار پراکنده گرد دهرچیزی نیافتیم از آن کند و کافها
هان ای شعاع ملک ز یاران یکی تویینزد من از بزرگترین اکتشافها
پیوسته فحل طبع تو با بکر فکر نغزدارد درون حجلهٔ دانش زفافها
بر چامهٔ بدیع تو صدآفرین که داشتخنگ هنر بهر نقطش انعطافها
آن حله بود بافته از تار و پود فضلکانسان نبافتند دگر حلهبافها
از کوثر معانی شیرین و لفظ عذبکرده است ساقی هنرت اغترافها
قندیست پارسی کهشکرپاسخان ریدر پر حلاوتیش کنند اعترافها
تا نیست درکریمی یزدان مخالفتتا هست در قدیمی گیهان خلافها
حی قدیمت ازکرم و بخشش عمیماندرکنیف لطف کناد اکتنافها
بندد به کارنامهٔ فضلت طرازهابخشد زکارخانهٔ فیضت کفافها