گنج

شمارهٔ ۵ - طوفان

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: ا۴۳ بیت
سحابی ‌قیرگون برشد ز دریاکه قیراندود شد زو روی دنیا
خلیج فارس گفتی کز مغاکیبه دوزخ رخنه کرد و ریخت آن‌جا
بناگه چون بخاری تیره و تاراز آن چاه سیه سر زد به بالا
علم زد بر فراز بام اهوازخروشان قلزمی جوشان‌ و دروا
نهنگان در چه دوزخ فتادندوز ایشان رعدسان برخاست هرا
هزاران اژدهای کوه پیکربه گردون تاختند از سطح غبرا
بجست از کام آنان آتش و دودوزان شد روشن و تاربک صحرا
هزیمت شد سپهر از هول و افتادز جیبش‌ مهرهٔ‌ خورشید رخشا
تو گفتی کز نهان اهریمن زشتشبیخون زد به یزدان توانا
برون پرید روز از روزن مهرنهان شد در پس دیوار فردا
شب تاری درآمد لرز لرزانچو کور بی‌عصا در سخت سرما
ز برق اورا به کف شمعی که‌هردمفرو مرد از نهیب باد نکبا
خلیج فارس ناگه گشت غربالز بالا بر سر آن تیره بیدا
طبیعت خنده زد چون خندهٔ شیرزمانه نعره زد چون غول کانا
زمین پنهان شد اندر موج بارانکه از هر سو درآمد بی‌محابا
خط آهن میان موج گفتیره موسی است اندر قعر دریا
خروشان و شتابان رود کاروندرافزوده به بالا و به پهنا
رخ سرخش غبارآلود و تیرهچو روی مرد جنگی روز هیجا
ز هر سو موج‌ها انگیخت چون کوهکه شدکوه از نهیبش زیر و بالا
به تیغ موج‌هایش کف نشستهچو برف دیمهی بر کوه خارا
نفس در سینه‌ها پیچیده از بیمکه ناگه چتر خسرو شد هویدا
چو کارون دید شه را تیزتر شدچو مستی کش زنی سیلی بعمدا
جهاز آتشین بر سطح کارونبه ‌رقص افتاد چون می‌ خورده برنا
و یا مانندهٔ نر اشتری مستکز آهنگ حدی برخیزد از جا
شهنشه بر سر کارون قدم سودبخفت آن شرزه شیر ناشکیبا
بلی دیوانه چون زنجیر بیندفرامش گرددش آشوب و غوغا
می حب‌الوطن خوردست خسروکی از دیوانه دارد مست پروا؟
پس‌ از شه میر خوزستان گمان بردکه کارون خفت ‌و برگشت از معادا
ز شه شد دور و ناگاهان فرومانددر آن غرقاب هول‌انگیز، تنها
فروبلعیدش آن گود دژآهنگچو پشه کافتد اندر کام عنقا
ولیک از بیم شه بیرونش افکندوز آن کرداب ژرفش کرد پیدا
کشیدندش برون از چنگ کارونچو بودش بر شه گیتی تولا
ازین غفلت به خود پیچیدکارونوزین خجلت گرفتش خوی‌ سراپا
پذیرفتار شد کاندر ولایتنیازد زین سپس دست تعدا
نهنگانش نیازارند مردمنه طوفانش بیو بارد رعایا
برو سدها ببندد شاه گیتیوزو جرها گشاید شاه دنیا
نهد گردن به‌بند شهریارینماید خاک خوزستان مصفا
بود چونان که بد در عهد شاپورشود چونان که شد در عهد دارا
بروباند ز اهواز اصل شکرپدید آرد ز ششتر نسج دیبا
به پیوندد ز فیضش قصر در قصرز بند شوشتر تا خور موسی
کند برطرف بهمن شیر و حفارهزاران قریهٔ آباد انشا
شهنشه عذر کارون درپذیرفتبدان پذرفت‌کاری‌های زیبا
بود هرچند جرم بندگان بیشگذشت شاه افزونست از آنها