شمارهٔ ۴۴ - مرغ خموش
یک مرغ سر به زیر پر اندر کشیده استمرغی دگر نوا به فلک برکشیده است
یک مرغ سر به دشنهٔ جلاد داده استیک مرغ از آشیانه خود سرکشیده است
یک مرغ، جفت و جوجه به شاهین سپرده استیک مرغ جفت و جوجه ببر درکشیده است
یک مرغ، پر شکسته و افتاده در قفسیک مرغ، پر به گوشهٔ اختر کشیده است
یک مرغ صید کرده و یک مرغ صید اواز پنجهاش به قهر و به کیفرکشیده است
مرغی به آشیانه کشیده است آب و نانای مرغ آشیانه در آذرکشیده است
مرغی جفای حادثه دیدهاست روز و شبمرغی جفای حادثه کمتر کشیده است
مرغی ز وصل گل شده سرمست و مرغکیز آسیب خار، ناله مکررکشیده است
قربان مرغکی که ز سودای عشق گلاز زخم نوک خار، بهخون برکشیده است
یا چون بهار از لطمات خزان جورسر زبر پر نهفته و دم درکشیده است