شمارهٔ ۴۱ - دیروز و امروز
امروز روز عزت دیهیم و افسر استعصری بلند پایه و عهدی منور است
جاه و جلال گم شده در پیشگاه ملکبر سینه دست طاعت و بر آستان سر است
سوی دگر گرسنگی و، نعمت اینسوی استملک دگر کشاکش و آرامش ایدر است
بگشوده است بال به هرجا عقاب جنگواینجا همای صلح و صفا سایه گستر است
نقش خوش مراد زند کعبتین مااکنون که مهرههای جهانی به ششدر است
این فرصت و فراغت و این نعمت و رفاهمولود کوشش ملک ملکپرور است
ایمن غنودهایم به عصری که بر و بحرآنیک پر از مسلسل واین یک پر اژدر است
گشته سپهر، خصم توانا و ناتواندور زمان عدوی فقیر و توانگر است
گر بیخطر شبی به سر آری دلیل آنشب زنده داری سر و سالار کشور است
عمرش دراز باد که در روزگار اوهر روز کار ما ز دگر روز بهتر است
یک روز از درآمدمان بد هزینه بیشامروز از هزینه درآمد فزونتر است
یک روزمان خزینه تهی بود از اعتبارامروزمان خزینه پر از شوشهٔ زر است
یک روز طرز کار به میل رجال بودامروز طرز کار ز قانون مفسر است
یک روز بود ادارهٔ کشور به دست غیرامروز کار در کف ابنای کشور است
یک روز بود داوری کنسولان رواامروز داوری به کف دادگستر است
یک روز بود کار سیاست به دست خلقامروز کار خلق به آیین دیگر است
یک روز بود هر کس و ناکس وزیر سازامروز کار و پیشهٔ هرکس مقرر است
یک روز کار تعبیه کردند بهر شخصامروز هرکسی کند آن کش فراخور است
یک روز بود کار تجارت به میل غیرامروز در معاش خود ایران مخیر است
یک روز اسکناس اجانب رواج داشتامروز شهر وای وطن مژده گستر است
یک روز بود در همه ابواب هرج و مرجامروز این دو لفظ به درج کتب در است
یک روز بود فتنه و شوخی به ملک عامامروز این دو خاصهٔ چشمان دلبر است
یک روز داشت شورش و آشفتگی رواجامروز وقف طره و جعد سمنبر است
یک روز بود بر رخ بیگانه در فرازامروز قفل ز آهن و پولاد بر در است
یک روز بود مرز وطن کاغذین حصارامروز مرزها همه روئینه پیکر است
یک روز بود ساحل کارون ز ما جداامروز خود به صفحهٔ ایران مصدر است
یک روز بود خطهٔ مازندران خرابامروز همچو مشکوی چین غرق زیور است
یک روز بود خاک لرستان مغاک دیوامروز چون بهشت به دیدار و منظر است
یک روز بود در کف ایل و حشم تفنگامروز گاوآهن و بیلش به کف در است
یک روز ماهوار سپه بود کاه و خشتامروز نقد همت ما صرف لشگر است
یک روز لشگری نه که پیری شکسته دلامروز لشگری نه که شیری غضنفر است
یک روز در شکستن هیزم دلیر بودامروز در شکستن دشمن دلاور است
یک روز بود خدمت لشگر بنیچه بندامروز هر جوان به صف لشگر اندر است
یک روز بود علم نهالی ضعیف و زارامروز آن نهال درختی تناور است
یک روز بود دانش و فرهنگ بیبهاامروز دانش از همه چیزی گرانتر است
یک روز بود چند دبستان به چند شهرامروز شهر و قریه بهتحصیل، همسر است
یک روز فضل با نسب و ریش و جبه بودامروز فضل با سخن و کلک و دفتر است
یک روز کسب علم و ادب عار دخت بودامروز کسب علم و ادب فخر دختر است
یک روز علم باور ما بود نقل و وهمامروز آزمودهٔ محسوس، باور است
یک روز بود صنعت زر کیمیاگریامروز هرکه کار کند کیمیاگر است
یک روز فضل با بزهکاری شریک بودامروز جهل با بزهکاری برادر است
یک روز بود ورزش ورزشگری سبکامروز مرد ورزش اولی و اوقر است
یک روز پرورشگر اطفال، کوچه بودامروز پرورشگر اطفال، مادر است
یک روز داشتند زنان چادر سیاهامروز آنچه روی نهان کرده چادر است
یک روز رخت و ریخت بد و بیقواره بودامروز رخت و ریخت نظیف و موقر است
یک روز شهر بود به شب غرق تیرگیامروز شب ز برق چو روز منور است
یک روز شاهراه گلآلود بود و تنگامروز شاهراه فراخ و مقیر است
یک روز راهها همه یکسر خراب بودامروز راهآهن ازین سر بدان سر است
یک روز راه شوسه چو بر چهر، خال بودامروز راهشوسه چوبرصفحهٔ مسطر است
یک روز بود گاری و اراده زیر رانامروز هر طرف دژ ژوئین تکاور است
یک روز بود جاده پر از دزد راهزنامروز پر ز جاده گشا و زمین در است
یک روز بود وادی و کهسار سد راهامروز کوه سفته و وادی مقنطر است
یک روز آن که داشت ز دزدان چو لاله داغامروز همچو نرگس باکاسهٔ زر است
یک روز آن که بود مهاجر به ملک غیرامروز سوی خطهٔ ایران مهاجر است
یک روزکارخانه درین مملکت نداشتامروزکارخانه فراوان و دایر است
یک روز قند و بافته این مملکت نداشتامروز قند و بافته در مملکت پر است
یک روز در سفر شترِکُند، رهنمونامروز در سفر موتور تند رهبر است
یک روز کاروان به زمین رهنورد بودامروزکاروان به هوا آسمان در است
یک روز ساربان به زمین بود گامزنامروز بر هوا خلبان آشناور است
یک روز نقل سایه و فر همای بودامروز نقل کرکس روئینه شهپر است
یک روز بود ناوگکی کهنه در خلیجامروز چندکشتی جنگی شناور است
یک روز بود عارض کان در حجاب نازامروز چهرگان ز پژوهش مجدر است
یک روز بود پیک کبوتر سریعترامروز برق جاینشین کبوتر است
یک روز بدگشاده در قحطی و وباامروز جای قحط و وبا از پس در است
یک روز بد به رزق مقدر امید خلقامروز رزق بیهنران نامقدر است
یک روز بود روز کدیور ز فقر شامامروز روز عیش و رفاه کدیور است
یک روز بود هر سندی ماجراپذیرامروزکار ثبت سند ماجرا بر است
یک روزگار ناسخ و منسوخ بد رواجامروز کار ناسخ و منسوخ نوبر است
یک روز کارهای میسر مرام بودامروز نامیسر و مشکل میسر است
یک روز با فریب و ریا بود کار دینامروز با حقیقت شرع پیمبر است
یک روز بود گریه کلید در نجاتامروز این حدیث بسی خندهآور است
یک روز بود باغ جنان زیر اشک چشمامروز زیر سایهٔ شمشیر و خنجر است
یک روز نز جهاد و نه سبق و رمایه نامامروز این سه اصل سرآغاز دفتر است
یک روز حصر داشت علوم اصول و فقهامروز حظ ما ز همه علم اوفر است
یک روز بود طالب دنیی سگ هراشامروز کار دنیی و عقبی برابر است
یک روز بد نشسته به یک پرده صد عیالامروز خانه ویژهٔ یک جفت همسر است
یک روز فخر بود به مندیل و طیلسانامروز در نظافت و پاکی گوهر است
یک روز بود خوب و بد از اختر سپهرامروز هرکه خوب نباشد بداختر است
یک روز ملک ایران بیزیب بود و فرامروز ملک ایران با زیب و با فر است
یک روز بر قصور سلاطین نشست بومامروز جای بوم ز بیرون کشور است
یک روز بود لهجهٔ دربار، اجنبیامروز قند پارسی آنجا مکرر است
یک روز بود عهد ضعیفی فسرده حالامروز روزگار خدیوی مظفر است
صاحبقران شرق رضاشاه پهلویشاهنشهی که سایهٔ خلاق اکبر است
صافی شده است طبع بهار از مدیح شاهآری صفای تیغ یمانی به جوهر است
در عهد دیگران همه اغراق بود، شعردر عهد شه زبان حقیقت سخنور است
بنگر بدین قصیده که در بیتهای اوپا تا به سر حقیقت و انصاف مضمر است
گر صد کتاب ساخته آید به مدح شاهچون بنگرید گفته ز ناگفته کمتر است
این مدح را ز جنس دگر مدحها مگیرکاین را پدر عقیده و اخلاص مادر است
شعری کز اعتقاد شود گفته نز طمعدامانش باز بسته به دامان محشر است