گنج

شمارهٔ ۳۴ - در وصف آیت‌الله صدر

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: است۱۷ بیت
رسول گفت گرت دیدن خدای هواستباولیای خدا بین که شان جمال خداست
هم اولیا راگر زانکه دید خواهی رویببین سوی علمای شریعت از ره راست
بدین دلیل و بدین حجُِ و بدین برهاندرست مظهر روی خدا، رخ علماست
به ویژه آنکه به جز گفتهٔ خدای‌، نگفتبه خاصه آنکه به جز خواهش خدای‌، نخواست
بسان حضرت صدرالانام‌، اسمعیلکه عکس چهره‌اش آئینهٔ خدای‌نماست
گشاده دست وگشاده دل وگشاده جبینستوده خوی و ستوده رخ و ستوده لقاست
به جز رضای خدا چون نخواست چیزدگرخدای نیز بدادش هرآنچه خود می‌خواست
جلال داد و شرف داد و علم داد و عملبدین فضایلش از پای تا به سر آراست
مداد تیره‌اش از بهر سرخ‌ روبی دینبه جاه و رتبه چو خون مطهر شهداست
به راه دین مبین نامه‌اش سخن گستربه کار شرع متین خامه‌اش زبان‌آراست
جلالت نسب از نام نامیش ظاهرسیادت و شرف از عکس چهره‌اش پیداست
خجسته عکس بدیعی که از تجلی اوسراسر آینه دهرپرفروغ و ضیاست
جمال آیت حق جلوه کرد و ز هر سویبه بندگیش کمر بسته خلقی از چپ و راست
نمازگاهش چون آسمان و او چون بدرموالیانش صف بسته چو نجوم سماست
بهار مدح‌سرا در مدیح حضرت اویبه امر زادهٔ احمد چکامه‌ای آراست
به جای باد دوام و بقای عزت اوهمیشه تا مه و خورشید را دوام و بقاست
دعای اهل دعا باد حافظ تن اوهمیشه عکسش تا قبله گاه اهل دعاست