شمارهٔ ۱۷۳ - سرود شاعر
ما فقیران که روز در تعبیمپادشاهان ملک نیمشبیم
تاجداران شامل البرکاتشهریاران کاملالنسبیم
همه با فیض محض متصلیمهمه با نور پاک منتسبیم
همه دلدادگان پاکدلیمهمه تردامنان خشک لبیم
از فراغت میان ناز و نعیمو از ملامت میان تاب و تبیم
گاه گلگشت خلد راکوثرگه تنور جحیم را لهبیم
بر ما دوزخ و بهشت یکیستکه به هرجا رضای او طلبیم
خلق عالم سرند وما مغزیماهل گیتی تنند و ما عصبیم
انجلاء قلوب را، صیقلارتقاء نفوس را سببیم
قول ما حجت است در هرکارزانکه ما مردمان بلعجبیم
بستهٔ عقل اولیم، ولیخردآموز عقل مکتسبیم
فرح و انبساط خلق از ماستگرچه خود جمله در غم و کربیم
ما زبان فرشتگان دانیمزانکه شاگرد کارگاه ربیم
هرکه خواهد مقام ما یابدگو برو خاک شو که ما ذهبیم
همچوما خاکشوکه زرگردیزانکه ما خاک وادی طلبیم
وصل از او کی طلب کنیم که ماعاشقی چون بهار با ادبیم