گنج

شمارهٔ ۱۷۲ - مولودیه و منقبت

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یم۲۲ بیت
زهی به کعبه‌، شرافت‌فزای رکن و حطیمزهی مقام تو فخر مقام ابراهیم
زهی حریم تو چون کعبه لازم‌الاکرامزهی وجود تو چون قبله واجب‌التعظیم
زهی بلندتر اندر همم ز چرخ بلندزهی عظیم‌تر اندر شرف ز عرش عظیم
زهی علی و نمایندهٔ تو هرچه علوزهی علیم و ستایندهٔ تو رب علیم
علی عالی اعلا ابوالحسن حیدرکه شد صحیح ز فضل تو روزگار سقیم
به‌صورت ار چه ز بوطالبی ولی به صفتفکنده برگل آدم مشیت تو ادیم
به فلک نوح‌، تو بودی زمامدار نجاتبرود نیل‌، تو بودی طلایه‌دار کلیم
چنین که علم تو را نیست منتها شایدگر اعتراف نمایم که عالم است قدیم
میان لجهٔ شرع محمدی کعبه استهمان صدف که‌ در او زاد چون ‌تو در یتیم
برون ز یک سخنت حکمتی نمی‌بیننداگر به چله نشینند صدهزار حکیم
توئی حقیقت قرآن و برتر از قرآنکه صامت است وکریم و تو ناطقی و کریم
بود بهشت برین ساحت ولایت‌توطریقت تو در آن‌، جوی کوثر و تسنیم
توئی حکیم وکلامت شراب معرفت استحکیم و سفسطه‌اش نیست جز شراب حمیم
بر آسمانهء‌ قهرت پی مصالح دینبه کلک فکرت گر نقطه‌ای شود ترسیم
هزار مرتبه صائب‌تر است و نافذترز بیلک‌ شهب اندر مصاف دیو رجیم
حسام امر تو آنجاکه قد الف سازدچو لاء نفی شود قدکافران به دو نیم
خدایگانا بنگر ز لطف سوی بهارکه روح قدس کند مدحت تواش تعلیم
به مدحت تو وپیروزی ولادت توسخن سراید در این بزرگوار حریم
حریم زادهٔ موسی که چون دم عیسیروان فزاید خاک درش به عظم رمیم
به چشم زایر این آستان بود روشنهرآنچه گشت به سینا نهان زچشم کلیم
زهی برآنکه نهد روی دل برین درگاهبه‌رای صافی و دین درست و قلب سلیم
من این قصیده بهنجار «‌ازرقی‌» گفتم«‌برآن صحیفهٔ سیمین مساز مشک مقیم‌»