گنج

شمارهٔ ۱۳۷ - تغزل و تشبیب

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: یر۱۰ بیت
باد بیاورد بوی مشک به شبگیرگوئی بگذشت از آن دو زلف گره گیر
شبگیر ار بگذرد نسیم بر آن زلفمشک فرازآورد نسیم به شبگیر
دانم تدبیرها بسی به همه کارلیک به عشق اندرون ندانم تدبیر
خلخ وکشمیر را به خیره ستایندآری کار جهان بود همه بر خیر
زانکه یکی چون تو حور نیست به خلخزانکه یکی چون‌تو سرو نیست به کشمیر
جز پی نخجیر سوی من نگرایدتا سر زلفت دلم ربوده به نخجیر
سروی و بر سرو ماه داری وخورشیدماهی و بر ماه حلقه بندی و زنجیر
گفتم ماهی و اینت غایت تکذیبگفتم سروی و اینت غایت تحقیر
خود سخنی بود ناستوده و بگذشتزان سخن رفته عذرخواهم بپذیر
عذر پذیرست و جرم‌پوش خداوندوین دو بود نیز بهترین صفت میر