شمارهٔ ۱۳۶ - تغزل
بوستان بشکفت و بلبل برکشید از دل صفیرهمچو چشم من گهرپالای شد ابر مطیر
بر نشاط روی گل وقت سپیدهدم به باغفاخته آوای بم زد عندلیب آوای زیر
بوستان بشکفت چون رامشگه پروبز شاهسروبن برخاست چون بگشوده چتر اردشیر
ابر تیرافکن گشود از قطرهٔ باران خدنگباد جوشن گرکشید از سیم، جوشن بر غدیر
نرگس از نابخردی بنهاد در سیماب زرلاله از افسونگری بنهفت در شنگرف قیر
روز باران از فروغ مهرگردد آشکارآن کمان هفترنگ از دامن چرخ اثیر
چون حریری چند رنگین بر تن چینی عروسباز جسته یک ز دیگر دامن رنگین حریر
نوبهار دلپذیر و روز شادی و خوشیستخرما نوروز و خوشا نوبهار دلپذیر
از میان ابر هر ساعت درخشی برجهدوز هراس خود برآرد رعد، افغان و نفیر
همچو خصم شه که برتابد رخ و افغان کندآن زمان کز شست خسرو برجهد پرنده تیر