گنج

شمارهٔ ۱۲۹ - در وصف آتلیه نقاشی اسعد

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ار۲۲ بیت
حبذا از این نگارستان پر نقش و نگارخوش‌تر از بتخانهٔ چین و سرای نوبهار
صفحه ‌اندر صفحه خرم ‌چون بهشت ‌اندر بهشتپرده اندر پرده رنگین چون بهار اندر بهار
نقش‌های روم و یونان پیش نقشش ناتمامطرح‌های چین و تبت ییش طرحش نابکار
حرکت از هر گوشه پیدا، صنعت از هرسو پدیدفکر هر جانب نمایان‌، ذوق هر جا آشکار
می‌دود از هر طرف در این گلستان سیل روحراست همچون جدول باران به روز ژاله بار
بوستان بینی و گو می‌وزد این دم نسیمکاروان بینی و گوبی می‌نهد این لحظه بار
گویی اکنون می‌پرد از نزد ما نقش تذورگویی اینک می‌دود بر روی ما شکل سوار
جنگلی بینی که شبنم می‌چکد از برک گلوز نسیم نرم حرکت می کند برگ چنار
سوسن بری ز شرم سوسن او روی زردلالهٔ دشتی ز رشگ لالهٔ او داغدار
ساق گل بینی و خواهی تا کنی از لطف بویلیک ‌از آن ترسی که بر دستت خلد ز آن ساق خار
سوزن ‌عیسی ‌بود با رشتهٔ ‌مریم ‌قرینکاین روانبخشی روان کرده‌است بر هر پود و تار
کی شدی ارژنگ مانی همچو عنقا بی‌نشانگر ز سوزن کرد «‌اسعد» داشتی یک رشته کار
نور چشم ایلخان اسعد محمد آن که هستبختیاری را شرف زین خاندان بختیار
اسعدا وصف نگارستان زیبای تراخامهٔ من لوحه‌ای آراست بهر یادگار
سوزن من خامه است و رشته‌اش فکر بلندنقش سوزن کرد من وصف نگارستان یار
گر بخواند احمدی قاضی القضاه این چامه راآفرین راند به طبع صورت‌انگیز بهار
در میان بنده و اسعد همو شاید حکمزان که هست اندر قضاوت دادبان و دادیار
آن که گر برخوان جودش نه ‌فلک سغدو شود گزلک عزمش کند در یک دم او را چاپار
شکوهٔ اسعد به هرمز بردم آری گفته‌اندشکوهٔ یاران به یاران کرد باید آشکار
شکوه‌ای گر از تو هست اندر دل پردرد مناحمدی آن شکوه را خواهد نمودن برکنار
ورتو با جمشید هستی در نزاع مرده ریکاز چه با من رفت فعل مرده شو با مرده‌خوار؟
داده و بخشیده خود باز نستاند کریماین بود رسم بزرگان‌، این بودی خوی کبار