گنج

شمارهٔ ۱۱۵ - بوسهٔ عید

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ر۱۴ بیت
به هوس بردم سی روز مه روزه بسرکه ‌یکی بوسه زنم بر لب ‌آن‌ ترک‌ پسر
خواهم اول ز دو نوشین لب او بوسهٔ عیدزان سپس خواهم ازو بوسهٔ سی روزدگر
ور مراگوید یک بوسه فزون می‌ندهمبوسه‌زین بیش‌چه‌خواهی‌؟‌شوازین‌خانه‌بدر
اندرآن زلف زنم چنگ و فراز آورمشمن‌ زنم‌ بوسه و معشوق شود بوسه شمر
دوش بد فکر من این‌، تا بدمید اختر صبحبا دل شاد سوی دوست شدم راه سپر
دیدم از رنج مه روزه چنان گشته نژندکه بیازارد اگر خواهی گیریش ببر
از تف روزه نوان گشته چو یک‌ماهه هلالآن قد دلکش وآن روی چو دو هفته قمر
گفت دانم که ز من بوسهٔ عیدی طلبیبوسه‌را زین‌دولب خشک چه‌قدروچه‌خطر
روزه برمن زستم هرچه توانست بکردتا فرو خشکید این دو لب چون لالهٔ تر
منت ایزد را کاو از بر ما زود برفتآه عشاق همانا که در او کرد اثر
خیز تا داد دل از باده ستانیم کنونتا به کی باید کردن ز مه روزه حذر
گفتم ار باده خوری‌، باده مرا هست به دستبیش از این در طلب باده بتا رنج مبر
حجره را از نو آراسته و ساخته‌امخیز کآماده کنم چنگ و دف و رامشگر
باده‌ای دوش خریدستم از باده فروشپاک و روشن چو دل خسرو فرخنده گهر