گنج

غزل شمارهٔ ۶

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: اننهادن۱۱ بیت
در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن؟بر دوش جان نازک، بار گران نهادن؟
شاداب شاخ جان را، از بوم جاودانیبرکندن از چه علت، در خاکدان نهادن؟
ز آوردن تن و جان، با هم چه سود بینیجز درد تن فزودن، جز بار جان نهادن
گویندهٔ سمر را این حال درخور آیدصد قصه جمع کردن، صد داستان نهادن
از داستان و قصه، بگذر که غصه باشدپیش گرسنه چندی از هیچ خوان نهادن
گفت و شنید کم کن گر رهروی؛ که در سرشاید برای توشه، چشم و زبان نهادن
کاری شگرف باشد، در رهروی قدم رااز سود برگرفتن و اندر زیان نهادن
گاه بلا به مردی، تن در میان فکندنکام و هوای خود را، بر یک کران نهادن
رسمی است عاشقان را؛ هنگام نامرادیاز دل کرانه جستن، جان در میان نهادن
در دین عشق هرگز، جز رسم پاکبازیدینی توان گرفتن؟ رسمی توان نهادن؟
کار تو خواب بینم، در راه، گاه رفتنبس جرمِ نارسیدن بر همرهان نهادن