گنج

غزل شمارهٔ ۵

سرگشته وار بر تو گمان خطا برمبی آنکه هیچ راه به چون و چرا برم
از جان و از تنم نتوانم به شرح گفتکاندر رهت، ز هر دو، چه مایه بلا برم
من رخت بینوایی تن بر کجا نهم؟من جان زینهاری خود را کجا برم؟
دانم که در دلی و جدا نیست دل ز تولیکن به دل چگونه، بگو، ره فرا برم؟
دل نیز گم شده‌ست و ندانم کنون که منبی دل به نزد تو نبرم راه، یا برم؟
گویند راه بردی از او، باز ده نشانآری دهم نشانی از آن، لیک تا برم
در جستنم همیشه؛ که در جست‌وجوی توره زی بقا اگر نبرم، زی فنا برم
من بی تو نیستم، من و خود را نیابم ایچگر بر زمین بدارم، اگر بر هوا برم
مگذار نزد خویشم اگر هیچ زین سپسمن نام ما و من به صواب و خطا برم
ما از کجا و من ز کجا؟ ما و من توییبیهوده چند نام من و نام ما برم؟