گنج

شمارهٔ ۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رماهتاب۱۸ بیت
بر سر دنیا فکند از نور چادر ماهتابتا جهان را کرد از ان چادر منور ماهتاب
مه در اوج نور خود در آسمان دامن کشانمیرود در وی گریبان بر زمین بر ماهتاب
جام های گازری آرد ز صندوق عدم از برای خواب اندازد چو بستر ماهتاب
ماه سیمین ترگ را چون با کله دید ، از هوسزان پریشان کرد دستار حود از سر ماهتاب
شب چو از ماهتاب سیمایی سلب پوشید گفتآفرین باد آفرین باد آفرین بر ماهتاب
هست خورشید فلک شمعی که پروانه اش مهستتا چه پروانه بود کورا بود پر ماهتاب ؟
پرده های نور فراشان شب آویختندوانگه اندر هر یکی زان پرده مضمر ماهتاب
جان مشتاقان بجولان اندر آید از طرب چون دهد زیب و جمال و زینت و فر ماهتاب
باغ دل چون نشکند همچون سخن زار یکه شداز زمین تا آسمان چون سوسن تر ماهتاب
عاشقان گرم رو را تا به مقصد گاه عشق هر شبی زی نور روحانیت رهبر ماهتاب
روح را از عالم روحانی آرد راحتیشد ز روح نور بخشی روح پرور ماهتاب
تا جهانگیری کند چون خسرو سیارگان بر سر خود می نهد از ماه افسر ماهتاب
من بگویم معنی روشن که تا دانند چیستاین جهان فتنه شکل و اندرو در ماهتاب
هست چون قاروره ای عالم ، پس آنگه چون پریاز فسون چرخ اندر وی مسخر ماهتاب
یا نه،چون حوریست از فردوس مه داده جمالرزمه رزمه حله اش در بحر و در بر ماهتاب
امتزاج مشک و کافوری ز نور و سایه کردبر در کیخسرو ابن المظفر ماهتاب
بنگر آخر بر در عالیش هر شب تا بروزاز جبین با خاک در چون شد مجاور ماهتاب
گر ز رایش لمعه ای در خلقت مه آمدیشب همه شب روز کردی تا بمحشر ماهتاب