شمارهٔ ۳
ای از کمال حسن تو جزوی در آفتابخطت کشیده دایرۀ شب بر آفتاب
زلف چو مشک ناب ترا بنده مشک نابروی چو آفتاب ترا چاکر آفتاب
آنجا که زلف تست همه یکسره شبستو آنجا که روی تست همه یکسر آفتاب
باغیست چهرۀ تو که دارد بنفشه بار سرویست قامت تو که دارد بر آفتاب
بر ماه مشک داری و بر سرو بوستاندر لاله نوش داری و در عنبر آفتاب
از چهره آفتابی و از روی شکری بس شاهدست با شکرت همبر آفتاب
ار نایب سپهر نشد زلف تو چرا در حلقه ماه دارد و در چنبر آفتاب ؟
خالیست بر رخ تو ، بنام ایزد ، آن چنانکنارد همی بخویشتن از زیور آفتاب
گویی که نوک خامۀ دستور شهریارناگه ز مشک شب نقطی زد بر آفتاب
مخدوم ملک پرور ، صدر جهان که هست در پیش بارگاهش خدمت گر آفتاب
سردار مجد دولت و دین کز برای فخر دارد ز رای روشن او رهبر آفتاب
لشکر کشی که هستش لشکر گه آسمان فرماندهی که هستش فرمان بر آفتاب
بر طالع قویش دعا گوی مشتری بر طالع بهیش ثنا گستر آفتاب
کامل بذات اوست خرد پرور آدمیفاخر ز جود اوست ثنا پرور آفتاب
بر منبری که خطبۀ مدحش ادا کنندبوسد ز فخر پایۀ آن منبر آفتاب
زیبد زمانه را ز برای مدیح اوخامه شهاب و نقش شب و دفتر آفتاب
ای صاحبی که دایم بر آفتاب ملکدارد ز رای روشن تو مفخر آفتاب
ای از محل چنانکه زهر آفریده جانوی از شرف چنانکه زهر اختر افتاب
آنجا بود که رای تو باشد در آسمانو آنجا نهد که پای تو باشد سر آفتاب
از گرد مو کب تو کشد سرمه حور عینو ز ماه رایت تو کند افسر آفتاب
نام شب از صحیفۀ ایام بسترد از رای تو اجازت یابد گر آفتاب
بر عزم آن که ریزد خون عدوی توهر روز بامداد کشد خنجر آفتاب
تا کیمیای خاک درت بر نیفکنددر ضمن هیچ کان ننهد گوهر آفتاب
سیمرغ صبح را ندهد مژدۀ صباحتا نام تو نبیند بر شهیر آفتاب
چون تیغ نصرۀ تو بر آرد سر از نیامگویی همی بر آید از خاور آفتاب
با بند گانت پای ندارند سرکشانبر او سپاه شب چو کشد معجر آفتاب
آنجا که رزم جویی و لشکرکشی بفتحدر بحر خون نیابد بر معبر آفتاب
از تف و تاب خنجر مردان لشکرتاز سر کشد بشکل زنان چادر آفتاب
ای آفتاب دولت عالیت بی زوالوی در ضمیر روشن تو مضمر آفتاب
ای چاکری جاه ترا لایق آسمان وی بندگی رای ترا در خور آفتاب
بر شعر آفتاب که نبود برین نمطخصمی کند هر آینه در محشر آفتاب
تا نوبهار سبز بود ، آسمان کبودتا لاله سایه جوید و نیلوفر آفتاب
سر سبز باد ناصحت از دور آسمانپژمرده لاله زار حسودت در آفتاب
در جشن آسمان صفتت ریخته نثار ساقی ماهروی تو در ساغر آفتاب