گنج

شمارهٔ ۴

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۴۰ بیت
بجایش یکی باغ دیدم شگرفکه فردوس از نزهتش بسته طرف
هوا، طاق سیمابی افراختهزمین، فرش زنگاری انداخته
در آن باغبانان زرینه کفشبکف بیلشان کاویانی درفش
زهر سو خیابانی آراستهز خار و خسش سبزه پیراسته
هم اشجار آن را دم جبرئیلهم انهار آن را نم سلسبیل
سرافراز سرو سهی قد چنارکشیده دو صف بر لب جویبار
چو یاران یکدل بهم پای بستدر آغوش یکدیگر آورده دست
درختانش از میوه قد کرده خمچه از حمل گنجینه، گنجور جم
چو گردن فروزان صاحب کرمسرافگنده از شرم و ریزان درم
ز رنگینی میوه هر شاخ بستتو گفتی زده چتر، طاووس مست
همه، مشک با خاکش آمیختههمه، گوهر از تاکش آویخته
چو شعری ز شام و سهیل از یمانگل از خار و لاله ز خارا دمان
بر افروخته چون کلاه قبادچراغ گل و مشعل لاله باد
ز ریحان آن، مغز شب مشکبیز؛ز نسرین این، صبح کافور ریز
بهر موسمی خاصه اردی بهشتبآن خاک سوگند خوردی بهشت
نظر باز هر گوشه مرغ چمنبدوشیزگان گل و یاسمن
خوش آواز مرغان آن پرفشانچه طوطی ز منقار شکرفشان
گل سرخ و سرو سرافراختهربوده دل از بلبل و فاخته
ز هر سو بآن باغ و آن بوستانخرامیده با هم بسی دوستان
بساغر کشی، هر دو آزاده بختنشستند در سایه ی یک درخت
بعشرت گرفتند ساغر ز همتهی کرده مینا ز می، دل ز غم
نهاده سر مست در پای تاکبچشم اختران را فشاندند خاک
مگر باغ را باغبانی سحربروی تماشائیان بست در!
و یا کند از باغ شاخ گلیکه افتاد از آشیان بلبلی
ز ابری سیه ریخت ناگه تگرگنه بار اندر آن باغ ماند و نه برگ
ز سبزه چنان دامن خاک شستکه گویی گیاهی در آنجا نرست
رزان را بنه کرد یغما خزانوز آن برگ نگذاشت باد وزان
سراسر درختان این کند و رفتهمه برگش از هم پراگند و رفت
بگلبن در آویخت ابری کبودتو گویی ز آتشکده خاست دود
سر طره ی سنبل آشفته ماندبسا حرف سوسن که ناگفته ماند
شد آشفته چون شاخ نرگس شکستچه کوری که افتد عصایش ز دست
پریدند قمری و بلبل ز باغبحال چمن، نوحه کردند زاغ
خس و خار، پیرهن گل دریدزغن آشیان بست وبلبل پرید
نگون گشت شمشاد و افتاد سروخروشان و نالان چکاو و تذرو
گرفتند مرغان از آنجا کرانچه از مجلس سوک، رامشگران
همان میگساران، همان دوستان؛که بودند با هم بیک بوستان
چو گل ساغر از دست افتادشانچو بلبل نوا رفت از یادشان
همه گشته در سایه ی تاک خاکبر اندامشان شد کفن برگ تاک
نشد فاش گویند راز نهفتسخن گفتشان، در میان نیم گفت
چو مانداز خرابی آن تازه باغبدل از گلم خار واز لاله داغ