گنج

شمارهٔ ۵۷ - و له قطعه

قافیه: رزانی۸ بیت
اصفهان، مصر بود و شد کوفهای که سر خیل کنیه‌ورزانی
کس به ظلمت رضا نه، گر نبودمادرش زانیه، پدر زانی
بر سر خلق، دل نلرزیدتدلشان گوی کز چه لرزانی؟!
دادی ایمان بهای نان، جان نیزمن دهم زر، که بی‌خبر زانی
پارهٔ نان خوریم هر دو، ولیبه گرانی تو، من به ارزانی
به من آن پاره نان گوارا بادبه تو این حرص و آز ارزانی
داشتم ز اهل آن دیار شگفتخواند دهقان پیر برزانی
زاد مردی نزاده مادر دهرگویی این پیرزن، پسر زا، نی