شمارهٔ ۲۹ - و له قطعه رحمه الله
ای خنک دی که از بهار افزونهست هنگام عیش وعیش شگرف
کشد از سیم ناب چون دیواربر در خانه ی که و مه برف
ننگری خود، ز خواجگان تا ناز؛نشنوی خود، ز ناصحان تا حرف
با دو کس از مهان روشندلبا دو تن از بتان مشکین عرف
خیز و در گوشه ی خرابی دهقدح باده غوطه در خم ژرف
وه چه باده؟ سهیل رنگین درع!وه چه باده؟ چراغ سیمین ظرف!
روی در روی واضحات الثغرچشم در چشم «قاصرات اطرف»
بوی ریحان دهد، دهند چو سیرطعم حلوا دهد، دهند چو ترف
ور ز سرما نیاری، این کاریجام می بر کف و کنی می صرف
بر شبه ریز، ریزه ی یاقوت؛سای بر مشک، سوده ی شنجرف
مرغ و ماهی کباب ساز آنجاتا چرد بره سبزه از ته برف