گنج

بخش ۲۸ - مرو را جهازی نکو ساختند

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۵ بیت
مرو را جهازی نکو ساختندخزینه ز گوهر بپرداختند
از آن گوهرانش یکی راندیدنه دید و نه نام یکی را شنید
که گوهر به نزدیک او سنگ بودره خرمی بر دلش تنگ بود
خردمند گلشاه فرخنده رایکی بنده بد،‌ خواند آن بنده را
بگفتا کی آزاد گشتی ز منترا رفت باید بسوی یمن
ببردن بر ورقهٔ دل دژمزره را و انگشتری را بهم
بدو داد انگشتری با زرهبگفتا ببر این به ورقه بده
بگو کز تو این بد مرا یادگاربد این یادگارت مرا غمگسار
از آن چرخ گردندهٔ گوژپشتبسی دیده ام روزگار درشت
گرم کرد باید ز گیتی بسیچنداند کسی مرگ را چاره هیچ
شدم همچنان کآمدم زین جهاناگر بد بدم رست خلق از بدان
مگوی ای نبرده ز بهر خدایحدیث نکاح من و کدخدای
تو جهد اندر آن کن مگر از یمنبیایی سبک بر سر گور من
که گر هیچ یابد ز کارم خبربه تنش اندرون پاره گردد جگر
برفت آن غلام همایون به شببر ورقه آن سرفراز عرب