شمارهٔ ۳
ما مفلیسم و بر کرمت اعتماد ماروزی شود کنی ز ره لطف یاد ما
ما عاشقیم و قسمت ما درد و محنت استروزی نگشت دور فلک بر مراد ما
از دور روزگار کشیدیم درد و غمساقی بگیر از غم ایام، داد ما
جز درس عشق و علم محبت نخوانده ایمدرس دگر نداد بما اوستاد ما
در کوی میفروش زباغ ارم مکوپای خم است جنت ذات العماد ما
در جام عکس چهرهٔ ساقی ندیده ایتا بنگری ز چیست به می اعتقاد ما
دیری است یاد جمع پریشان نمی کندیارب ز چیست خسرو والا نژاد ما
بر درگه تو، روی ارادت نهاده امشاها بدان طمع، که بر آید مراد ما
شرحی نوشت آیتی از قصه فراقتا بوی خون دل، شنوی از مداد ما