گنج

بخش ۲۷ - الحکایت المفاتیح القلوب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۱ بیت
یک صحابه بود در عهد رسولدرد و سوزی داشت آن صاحب قبول
دائماً با درد بود آن مرد کاردرد دین را کرده بود او اختیار
دائماً در راه حق گریان بدیهم ز درد دین چنین بریان بدی
روز و شب بنشسته بود آن مستمنددائماً اندوهگین و دردمند
گاه او را درد پا گه درد سرگاه درد سینه و گاهی کمر
او به ظاهر دائماً با درد بودپا و سر اعضای او پر درد بود
درد معنی در دل او کار کردجان و دل در راه حق ایثار کرد
درد دین را بود او مردانه‌ایهم ز درد دین خود فرزانه‌ای
آشکارا بود درد آن ولیبود محبوب رسول هاشمی
بود بادرد آن ولی پاک دیننام او گفتند بودردا ازین
درد را بگزین که در راه خدادرد آمد راهبر بر مصطفی(ص)
همچو بودردا بکن درد اختیارتا شوی در راه معنی بختیار
همچو سلمان باش و در ایمان بکوشمی‌نیوش و سر این اسرار پوش
بگذر از غیر خدا وفرد باشدر ره توحید حق با درد باش
راه مردان درد آمد ای پسردرد را بگزین و بگذر از حشر
بگذر از کون و فساد و راه رودر حریم حضرت الله شو
چون حذر کردی ز کون و راه پیشبعد از آن خوف و رجا آید به پیش
یک زمان با وصل باشی ای فقیریک زمان در هجر باشی و زحیر
گاه سلطان گه رعیت آمدیگه بکام و گه بحیرت آمدی
گاه باقی گاه فانی آمدیگه نهانی گه عیانی آمدی
گاه طالب گاه مطلوب آمدیگاه شاه و گاه دربان آمدی
گاه صوفی گاه صادق آمدیگاه عابد و گاه فاسق آمدی
گاه عالم گاه عامل آمدیگاه عاقل گاه جاهل آمدی
گاه از ترس خدا بگداختیگه ز شادی مرکبی می‌تاختی
اندر این ره خار باخرما بوداندر این ره عشق با غوغا بود
اندر این ره نیش با نوش آمده استاندر این ره عقل با هوش آمده است
اندر این ره وصل با هجران بوداندر این ره درد با درمان بود
اندر این ره خوف باشد با رجااندر این ره امن باشد با بلاء
گر در این منزل بمانی ای فقیرگاه شادی را ببینی گه زحیر
بگذر از خوف و رجا ای مرد کارتا نمانی مبتلا پایان کار
گر بخواهی کار تو پایان رسدکار را از جان بکن درمان رسد