بخش ۴۲ - نصایح
شد دو خصلت مرد ابله را نشانصحبت صبیان و رغبت با زنان
ناخوشی در زندگانی ای ولیدمرد را از خوی بد گردد پدید
آنکه نبود مرد را خوی نکومرده میدانش که زنده نبود او
هر که گوید عیب تو اندر حضورمینماید راهت از ظلمت به نور
مر تو را هر کس که باشد رهنمایشکر او میباید آوردن بجای
مر خردمندان عالم را لباسخلق نیکو شرم نیکوتر شناس
حال خود را از دو کس پنهان مداراز طبیب حاذق و از یار غار
تا توانی با زنان صحبت مجویراز خود را نیز با ایشان مگوی
آنچه اندر شرع باشد ناپسندگرد او هرگز مگرد ای هوشمند
هر چه را کردهست بر تو حق حرامدور باش از وی که باشی نیکنام
چونکه بگشاید در روزی خدایدل گشاده دار تنگی گم (؟کم) نمای
تازه روی و خوب سخن باش ای اخیتا بود نام تو در عالم سخی
پر مخور اندوه مرگ ای بوالهوسچونکه وقت آید نگردد پیش و پس
دل ز غل و غش همیشه پاک دارتا توانی در درون، کینه مدار
تکیه کم کن خواجه بر کردار خویشدل بنه بر رحمت جبار خویش
بهترین چیزها خلق نکوستخَلق خُلق نیک را دارند دوست
رو فروتن شو همیشه ای خلفکاین بود آرایش اهل شرف
آنکه باشد در کف شهوت اسیرگرچه آزاد است او را بنده گیر
گر تو بینی ناکسی را بارگاهحاجت خود را ازو هرگز مخواه
بر در ناکس قدم هرگز مبرور ببینی هم مپرس از وی خبر
تا توانی کار ابله را مسازکار فرمایش ولی کمتر نواز