گنج

بخش ۴۱ - در بیان پنج چیز که آب روی از آن می‌‬افزاید

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۳ بیت
می‌فزاید آب روی از پنج چیزبا تو گویم بشنو ای اهل تمیز
چون به کار خویش حاضر بوده‌ایآب روی خویش را افزوده‌ای
از سخاوت آب روی افزون شودوز بخیلی بی‌خرد ملعون شود
در سخاوت کوش اگر داری غناتا فزاید آب رویت در سخا
هر که‌را بر خلق بخشایش بودآب روی او در افزایش بود
باش دایم بردبار و باوفاتا به روی خویش بینی صد صفا
تا بماند رازت از دشمن نهانسرّ خود با دوستان کمتر رسان
تا نگردی پیش مردم شرمسارآنکه خود ننهاده باشی برمدار
ای برادر پرده مردم مَدَرتا ندرّد پرده‌ات شخص دگر
بر هوای دل مکن زینهار کارتا نیارد بس پشیمانیت بار
قدر مردم را شناس ای محترمتا شناسند دیگران قدر تو هم
تا زبانت باشد ای خواجه درازدست کوته دار و هر جانب متاز
هر که‌را قدری نباشد در جهانزنده مشمارش که هست از مردگان
از قناعت هر که‌را نبود نشانکی توانگر سازدش ملک جهان؟
بر عدوی خویش چون یابی ظفرعفو پیش آور ز جرمش درگذر
دایما می‌باش از حق ترسکارباش نیز از رحمتش امیدوار
با تواضع باش و خو کن با ادبصحبت پرهیزکاران می‌طلب
بردباری جوی و بی آزار باشتا که گردد در هنر نام تو فاش
همچو تریاقند دانایان دهرقاتلانند جملهٔ نادان چو زهر
مردم از تریاق می‌یابد نجاتخود کسی از زهر کی یابد حیات؟
صبر و حلم و علم تریاق دلندحرص و بغض و کینه زهر قاتلند
فخر جمله کارها نان دادن استدر به روی دوستان بگشادن است
گرچه دانا باشی و اهل هنرخویشتن را کمتر از نادان شمر