بخش ۲۸ - در بیان آنکه حقیر داشتن نباید
چار چیز آمد بزرگ و معتبرمینماید خُرد لیکن در نظر
زان، یکی خصمست و دیگر آتش استباز بیماری کزو دل ناخوش است
چارمین دانش که آراید تو رااین همه تا خرد ننماید تو را
هرکه در چشمش عدو باشد حقیراز بلای او کند روزی نفیر
ذرهای آتش چو شد افروختهبینی از وی عالمی را سوخته
علم اگر اندک بود خوارش مدارزانکه دارد علم قدری بیشمار
رنج اندک را بکن غمخوارگیورنه بینی عجز در بیچارگی
دردسر را گر نجوید کس علاجخوف آن باشد که بد گردد مزاج
باش از قول مخالف بر حذرپیش از آن کز پا درآیی ای پسر
آتش اندک توان کشتن به آبوای آن ساعت که گیرد التهاب