گنج

بخش ۳ - در ذات و صفات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۰ بیت
ذات چه بودجزو و کل با یکدگرجملگی یک گشته در زیر و زبر
روح چه بود پرتوی ازنور ذاتمانده سر گردان دریای صفات
عین چه بود در تجلّی گم شدنقطرهٔ نامانده و قلزم شدن
عشق چه بود ذات اشیا یافتندر نهان سر هویدا یافتن
نور چه بود راز جانان دیدنسترازها بر گوش دل بشنیدنست
چیست ظلمت اندُه جان یافتنبر هوای کام جان بشتافتن
عقل چه بود چشم دل برتافتناز بدانستن رهی بشناختن
شوق چه بود آگهی دادن بدلتا رهایی یابد او از آب و گل
آسمان چه بود نظیر پرده دارسر جانان کرده بر کل آشکار
شمس چه بود پرتوی از نور ذاتازرموز عشق گردان در صفات
ماه چه بود سالکی حیران شدهدر فنای او فتان خیزان شده
نار چه بود کبر در سرداشتنخویش رادر جاهلی بگذاشتن
باد چه بود نیستی در نیستیجهد کن تات اندرین ره نیستی
آب چه بودتازه رویی کردن استجور از دست خسیسان بردنست
خاک چه بوددایماً افتادگیدر جنون عشق کردن سادگی
کوه چه بود اندرین ره ماندنستصد کتاب هجر بر خود خواندنست
بحر چه بود در مکنون دادنستاز وصال دل بسر افتادنست
عرش چه بود قلب قلبی یافتناز قلوب کالبد سر تافتن
فرش چه بود کارگاهی ساختنهر دم ازنوعی دگر پرداختن
لوح چه بود راز اشیا خواندن استگر توانی معنی آن راندن است
عشق چه بود جملگی حق دیدنستدر فضای بیخودی گردیدنست
عقل چه بود پر فضولی گفتن استدر ناسفته بدانش سفتن است
خوف چه بود نقش صورت دیدنستپای تا سر در کدورت دیدنست
امن چه بود در حضور لامکاناوفتاده محو کرده جسم و جان
شوق چه بود روی جانان یافتنبعد از آن نور معانی یافتن
ذوق چه بوددر وصال خویش نهجملگی یک گشته و پس پیش نه
روح چه بود پای تاسر گشته کلدستها کلّی فرو شسته ز ذل
حال چه بود بازگشتن در مکانیافته سر معانی هر زمان
قال چه بود گفتن ازدردی سخنتامگر پیدا شود راز کهن
ذات چه بود این همه خود دیدنستهست خود نه نیک و نه بد دیدنست