گنج

بخش ۹ - غزل

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۱ بیت
ای چون من صد بنده و چاکر تراتا بکی باشم چنین غم خور ترا
من چنین دور از وصال روی توباغبان شب تا سحر در بر ترا
ای مسلمان بر من مسکین ببخشتا نگوید هیچکس کافر ترا
رحمتی کن بر من بی پا و سرتا ببازم جان و دل برسر ترا
خون ما برخاک می‌ریزی مریزتا نگیرد داور محشر ترا
آه از آن مشاطه کو نقش تو بستبا زر و زرینه و زیور ترا
حال من تا تو نبینی ای صنمکی به پیغامی شود باور ترا
بر صبا چون کرد املا این غزلگفت دارم عشق رویش از ازل
این غزل را هم بگوش او رساندر نهانی تا بدانند ناکسان
کاین پریشان حال را بر جان ببخشدردمند عشق را درمان ببخش
تا ببازم جان خود را در غمتکی بدارم دست من از دامنت
چون شنید این نکته‌ها بر گفت بازنزد گل آمد به هنگام نیاز
چون میان گلستان شد صبحگاهگل شکفته بود همچو روی ماه
چون بیامد پیش روی گل رسیدمرحبائی کرد چون گل را بدید
گل بدو گفت ای صبا امشب مرادر چمن تنها رها کردی چرا
گشت معلوم صبا آن گفتنشتا ندانند دشمنان در سفتنش
حال را می‌گفت با گل سر بسرگشته از عشق رخش از خود بدر
نازها می‌کرد گل در انجمنچاک کرده هر زمانی پیرهن
بلبل شوریده گفتا زینهارگر مجالی باشدت پیش نگار
این غزل را پیش آندلبر بخوانرخش دانش اندرین معنی بران
باز گل اندیشهٔ بسیار کردعاقبت غم بر دل خود یار کرد