گنج

بخش ۷ - آمدن قمری نزد بلبل و غمازی او از گل

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۲ بیت
پیش از آن دم کاید ازمحبوب ذوققمری آمد با دل مدروح و شوق
گفت از گل غیبت بسیار اوداشت صد انواع درد کار او
کرد غمّازی بلبل هر زمانجان و دل در باخته بلبل روان
گفت ای بلبل ز من این پند گوشکن تلطف باش در هجران خموش
کین زمان در خدمتش دیدم محنگلستان از بوی آن مشک ختن
عشق می‌بازد بر وی مرد وزناو گشاده روی خندانت چو من
هر که بوی آن گل نو برشنیدخویش را از عشق او رسوا بدید
که جمال خویش کرده آشکارگفته ‌اندر مدح خود بیتی سه چار
ز آن همی ترسم که در دستان فتددر میان جملهٔ مستان فتد
زآنکه می‌آیند مردم می‌روندهر یکی رنگی و بوئی می‌برند
هر زمان با هر کسی دارد نظراز رموز عشق کی دارد خبر
سخت بی‌دردست از عشاق اوکی بود در راه حق مشتاق او