بخش ۱۸ - غزل
سالها بودم ز عشق گل بدردبا دو چشم پر زخون و روی زرد
خوش وصالی بُد رخ این باغبانتا چه آمد بر سرش از گرم و سرد
برد محبوب مرا از گلستانبا دو چشم پر ز خون و روی زرد
بعد از این خاک سر کویش بیاربار او بر چشم ما کن همچو گرد
چون نکردم شکر ایام وصالپیش آمد باز این دوران بدرد
ای دل غمدیده با دوران بسازیا برو طومار دعوی در نورد
ناله کردن تا چه بگشاید مرااین زمان از باغبان باید مرا
رفت بلبل از پی گل تا بشهرتا چه میآید بروی گل ز دهر
دید سوراخی درو گل ریختهآتشی در زیر آن انگیخته
آبروی گل از آنجا میچکیداین غزل میگفت بلبل میشنید