گنج

بخش ۴ - الحكایة و التمثیل

بود مردی چست خوش خوش نام اوحق تعالی کرده نامش دام او
گر کسی در جانش آتش میزدیاو نرنجیدی و خوش خوش میزدی
خانهٔ بودش فرو افتاد پاکماند فرزند و زنش در زیر خاک
ایستاده بود خوش خوش برکناروانگهی میگفت خوش خوش اینت کار
چون همه چیزی ز پیشان دید اوقول خوش خوش گفتن آسان دید او
گر چو خوش خوش خوش نبینی هر چه هستخوش خوشی در ناخوشی افتی بشست
گر شود همچون زمین پست آسمانتو خوشی خود طلب کن از میان