گنج

بخش ۹ - الحكایة و التمثیل

خواجهٔ اکافی آن برهان دینگفت سنجر را که ای سلطان دین
واجبم آید بتو دادن زکاتزانکه تو درویش حالی در حیات
گر ترا ملک وزری هست این زمانهست آن جمله ازان مردمان
کردهٔ از خلق حاصل آن همهبر تو واجب میشود تاوان همه
چون از آن خود نبودت هیچ چیززین همه منصب چه سودت هیچ نیز
از همه کس گرچه داری بیشترمیندانم کس ز تو درویشتر