گنج

بخش ۶ - فی التمثیل

بامدادی شهریار شاد کامداد بهلول ستمکش را طعام
او بسگ داد آن همه تا سگ بخوردآن یکی گفتش که هرگز این که کرد
از چنین شاهی نداری آگهیچون طعام او سگان را میدهی
این چنین بی حرمتی کردن خطاستکار بی حرمت نیاید هیچ راست
گفت بهلولش خموش ای جمله پوستگر بدانندی سگان کاین آن اوست
سر بسوی او نبردندی بسنگیعلم اللّه گر بخوردندی ز ننگ