گنج

بخش ۶ - الحكایة و التمثیل

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۷ بیت
دید بوموسی مگر یک شب بخواببر سر خود عرش همچون آفتاب
روز دیگر رفت سوی بایزیدزانکه بوموسی ز جان بودش مرید
گفت تا تعبیر خوابم او کندمرهم جان خرابم او کند
چون بر او رفت خلق آشفته بودزانکه شیخ آن شب ز دنیا رفته بود
چون کفن کردند و شستندش پگاهبر جنازه بر گرفتندش ز راه
گفت بوموسی که چندانی که منمیزدم بر خلق ماتم خویشتن
کز جنازه گوشهٔ آرم بدوشمینداد آنکس بمن گشتم خموش
زیر آن در رفتم و کردم مقامتا جنازه بر سر آوردم تمام
چون جنازه بر سرم شد استوارگشت حالی بایزیدم آشکار
گفت ای بینندهٔ خواب صوابنیک بنگر آنک آن تعبیر خواب
شخص ما عرش است برگیر وبروفهم کن زان خواب تعبیر و برو
گر ملک نزدیک تو کاملترستجانت از دل دل ز جان غافلترست
در ملک از دیدهٔ دل کن نظرزانکه عقل این قول دارد مختصر
هر دو عالم از برای آدمیستاز ملک بی آدمی مقصود چیست
زانکه صد عالم ملک بنشانده اندتا همه در کار مردم مانده اند
گرچه امروز این گهر در خاک بودباک نبود زانکه گنجی پاک بود
باش تا فردا محک کردگارنقد مردان را پدید آرد عیار