گنج

بخش ۷ - الحكایة و التمثیل

ناقلی در پیش آن شیخ کبیرگفت هر روزی یکی داننده پیر
میکند ختمی و در عمری درازکار او انیست گفتم با تو باز
شیخ گفتش زان همه قرآن دمیدامنش نگرفت یک آیت همی
گر گرفتی آیتی زان دامنشنیستی پروای خواندن چون منش
درد او گر دامنت گیرد دمیرستگاری یابی از عالم همی
بوی این درد از دل سرمست توگر توانی برد بردی دست تو
عاشقان این درد از راه درازمیشناسند ای عجب از بوی باز