بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیل
بر شره میخورد مجنونی طعامشکر حق میگفت شکری بردوام
کای خداوندی که جان و تن ز تستشکر تو از من طعام من ز تست
تو طعامم میفرستی ز آسمانشکر من بر میفرستم هر زمان
میفرست اینجا فرو هر دم طعامتا منت بر میفرستم بر دوام
واسطه این قوم را برخاستستقول ایشان لاجرم بس راستست
چون نمیبینند غیری جز مجازجمله زو شنوند و زو گویند باز